ذره'>ذره ذره باید عادت کنم به نوشتن، حالا هرچی واسه منی که برعکس رفتارهای برونگرا و ظاهریم، احساساتم بشدت درونیه ، نوشتن و بروزش با کلمات کمکم میکنه امروز برای بار دوم اومدن و نم سقف پایین چک کردن. باید کف اشپزخونه و حمام کنده بشه. لوله کشی جدید . جابجایی کابینتها. کندن.ایزوگام. کاشی سرامیک دوباره .وسط درس خوندنای دخترک و این بی حوصلگی من و وضعیت اقتصادی و بدقولی اوستا و لجبازی کارگر و ....مادرجان هم همینجوری ایده جدید میده و رژه میره . یجوری حرصم در اومده بود که یارو زود خداحافظی کرد رفت و مامان هم دید کلافم سریع رفت پایین اگه منو بحال خودم و برنامه هام ول کنن راحت تر به کارام میرسم ولی رو اعصابم میرن. مامی گفت فردا میام وسایل جمع کنی. اما ترجیح میدم خودم بدون کمک و تنهایی کارامو بکنم . خو اینجوری راحت ترم . دراز کش افتادم وسط سالن. به در و دیوار نگاه میکنم. بدبختی اینه یه کار بنایی کوچیک مثل موریانه میاد تو مغزت که کارای دیگه هم بکنی مثل تعویض کامل کاشی سرامیک حمام که دوستش ندارم یا رنگ زدن کابینت که ایده یک ماه پیش بود ولی بخاطر همین جمع کردن وسایل زورم میومد ... پسفردا میان . تا اون موقع و تا بعد خدا صبرم بده ایشالا... نوشته شده در شنبه هفتم اسفند ۱۴۰۰ساعت
4 PM توسط pari|
برچسب:
نویسنده: بهنام قنبری
تاريخ: پنجشنبه
9 تير
1401 ساعت: 17:14